مراد على شمس
39
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى )
و مرارتهاى زندگى به فراموشى سپرده ، و از همهچيز و همهكس بريدم مگر اهل علم و اصحاب فضيلت ، و بر نيازهاى روزمره اوليه اكتفا كرده و خود را وقف درس و تعليم و نشر معارف دينى و تربيت طلاب نمودم . بارها شب را تا به هنگام صبح مشغول مطالعه بودم و به خصوص در دو فصل « 1 » بهار و پاييز ، و چه بسيار معضلات علمى كه در طى مطالعه براى من حل شده است و درس فردا « 2 » را قبل از اينكه روزش فرا برسد خود مىخواندم تا هنگام رويارويى با استاد هيچ مشكلى براى من باقى نماند « 3 » . [ در نقلى ديگر چنين مىخوانيم ؛ ] آنگاه استاد عالى قدر [ علّامه ] براى فراگيرى علوم عربى شروع به خواندن صرف و نحو و معانى بيان مىنمايد و اين كتابهاى مقدماتى را نزد مرحوم شيخ محمد على سرابى كه از ادباى عصر خود بود فرا مىگيرد ولى چيزى نمىگذرد كه گام فراتر مىنهد ، سطوح عالى در فقه و اصول و فلسفه و كلام را در زادگاه خود نزد اساتيدش تحصيل مىكند . از آنجا كه علاوه بر تفكر و تعقل فلسفى ، ذوق خاصى در مسائل هنرى داشت ، حسن الخط را نزد استاد خط در عصر خود ، مرحوم آقا ميرزا على نقى كه از بستگان ايشان بود ، فرا مىگيرد « 4 » . در مورد نحوه و حالات علّامه در ورود به نجفاشرف جهت ادامهء تحصيل چنين آمده است :
--> ( 1 ) در صفحه 11 كتاب « بررسىهاى اسلامى » اين دو فصل بهار و تابستان ذكر شده است . ( 2 ) به بيانى ديگر : هميشه درس فردا را پيش مطالعه مىكردم اگر اشكالى پيش مىآمد با هر خودكشى بود حل مىنمودم وقتى كه به درس حضور مىيافتم از آنچه استاد مىگفت قبلا روشن بودم هرگز اشكالى و اشتباه درس را پيش استاد نبردم . ( رك : يادنامه مفسر كبير ، ص 53 ؛ نقل از استاد جعفر سبحانى ) ( 3 ) پرسشهاى شما پاسخهاى الميزان ، ج 1 ، ص 10 . ( 4 ) يادنامه مفسر كبير ، ص 51 و 52 ؛ نقل از استاد جعفر سبحانى .